من باور دارم که درون هر انسانی، پتانسیلی برای «فوقالعاده بودن» وجود دارد؛ اما بیرون کشیدن این پتانسیل، مستلزم یافتن چیزی است که واقعاً به آن اهمیت میدهید. اگر به محیط، ابزارها و حوزهی کاریتان عشق نورزید، نمیتوانید فوقالعاده باشید.
پیش از آنکه جرقهی اشتیاق من در شرکت 37signals و با Ruby on Rails روشن شود، مجموعهای از شغلها و پروژهها را تجربه کردم که قطعاً نمیشد نام آنها را «فوقالعاده» گذاشت. فقط دستوپا میزدم و اجازه میدادم روزها یکی پس از دیگری سپری شوند. تا به خودم میآمدم، میدیدم شش ماه گذشته است و من هیچ دستاورد قابلارائهای ندارم.
این یک احساس پشیمانی وحشتناک است. من از این حس متنفرم که بود و نبودم فرقی نداشته باشد و اگر کار من انجام نمیشد، دنیا هیچ تغییر معناداری نمیکرد. برای فوقالعاده شدن، باید باور داشته باشید که دارید تغییر بزرگی در دنیا ایجاد میکنید (یا به قول معروف، شکافی در هستی میاندازید).
زمانی که در محل کارم اثرگذاری خاصی نداشتم، این حس به زندگی شخصیام هم سرایت میکرد. وقتی در ساعات اداری حس مفید بودن نداشتم، جمعوجور کردنِ توان و انرژی برای اثرگذاری در زندگیِ بعد از ساعتِ کاری، بهمراتب سختتر میشد.
به نظر من، داشتن یک مسیر شغلی فوقالعاده، بهترین راهی است که میشناسم تا آن اشتیاق لازم برای داشتن یک «زندگی فوقالعاده» را شعلهور کرد؛ زندگیای که در آن شما فقط به یک کارمند بهتر و ارزشمندتر تبدیل نمیشوید، بلکه انسان بهتری هم میشوید.
به همین دلیل است که این کتاب تا این حد اهمیت دارد. موضوع فقط ساختن ابزارهای بهتر و داشتن امنیت شغلی نیست؛ موضوع به همان اندازه دربارهی پرورش مهارتها و درکی است که منجر به زندگیِ رضایتبخشتر با جنبههای فوقالعادهی بسیار میشود، که کار کردن تنها یکی از آن جنبههاست.
— دیوید هاینمایر هانسن خالق Ruby on Rails و شریک در 37signals